<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="WordPress/2.9.2" -->
<rss version="0.92">
<channel>
	<title>متیل</title>
	<link>http://mateel.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Thu, 02 Sep 2010 12:23:42 +0000</lastBuildDate>
	<docs>http://backend.userland.com/rss092</docs>
	<language>fa</language>
	
	<item>
		<title>دار</title>
		<description><![CDATA[




یک نفر دستم را گرفته است . یکی‎یکی پله‎ها را بالا می‎رویم . پاهایم عرض و ارتفاع پله‎ها را لمس می‎کند . همه چیز تاریک است . هق‎هق مادر را میان جیک‎جیک‎های گنجشک‎ها می‎شنوم . پای راستم را جلو ‎می‎کشم . دیگر پله‎ای نیست . سرباز نگهم می‎دارد . صورتم می‎خورد به طناب آویزان از [...]]]></description>
		<link>http://mateel.ir/?p=644</link>
			</item>
	<item>
		<title>شش &quot;یک خط&quot; برای غزه</title>
		<description><![CDATA[*
راه شیری چه خودنمایی می کند در آسمان غزه تاریک .
**
گفت : چه خبر؟ گفت: فتح و حماس افتاده اند به جان هم و اسرائیل به جان ما .
***
مرد گفت : می روم بیرون چیزی گیر بیاورم برای خوردن . هیچ وقت برنگشت .
****
به بچه هایش قول داده بود فردا برایشان غذایی جدید بپزد . [...]]]></description>
		<link>http://mateel.ir/?p=148</link>
			</item>
	<item>
		<title>دل لرزان ابلیس</title>
		<description><![CDATA[چه سخت است این مرد . این مرد مهربان .و چه محکم گام بر می دارد . بدون تردید . انگار هیچ تردیدی ندارد . می روم سراغش .
- عزیز دلت را چه می کنی ؟ چگونه جوانت را می سپاری به تیغ ؟
سنگم می زند . هنوز دلش نلرزیده است .
- خدای بی نیاز [...]]]></description>
		<link>http://mateel.ir/?p=134</link>
			</item>
	<item>
		<title>بچه مردم</title>
		<description><![CDATA[خوب من چه می‌توانستم بکنم؟ شوهرم حاضر نبود مرا با بچه نگه دارد. بچه که مال خودش نبود. مال شوهر قبلی‌ام بود، که طلاقم داده بود، و حاضر هم نشده بود بچه را بگیرد. اگر کس دیگری جای من بود، چه می‌کرد؟
دست بچه ام را گرفتم .پشت سر شوهرم از خانه بیرون آمدم .بهترین لباس [...]]]></description>
		<link>http://mateel.ir/?p=641</link>
			</item>
	<item>
		<title>انصاف</title>
		<description><![CDATA[باران تندتر شد . هفت هشت نفر خیس می شدند توی ایستگاه . تاکسی زرد رنگی پیچید .یکی دوید سمت تاکسی وگفت &#8220;دربست&#8221; . تاکسی رد شد .دومی گفت &#8220;دربست&#8221; . رد شد . زنی آرام چیزی گفت .تاکسی ایستاد . زن جلو نشست .تاکسی نرفت .مردی گفت &#8220;آزادی&#8221; .راننده سر تکان داد . دو [...]]]></description>
		<link>http://mateel.ir/?p=100</link>
			</item>
	<item>
		<title>هنوز خدا هست .</title>
		<description><![CDATA[مادر مریض شده بود . دارو نبود . مُرد . بابا رفته بود دنبال شیر خشک . نبود . برگشته بود . ترسیده بود پسرش بمیرد .
*
دخترش گریه نمی کرد . چشم باز نمی کرد و سینه های پرشیر راویه را نمی مکید .راویه گریه می کرد .گریه می کرد و پژمرده می شد .باید  [...]]]></description>
		<link>http://mateel.ir/?p=94</link>
			</item>
	<item>
		<title>خیابان</title>
		<description><![CDATA[ 
راننده تاکسی سرش را بیرون می‌کند. می‌گوید: &#8220;ریدم تو قبر اونی که به‌ات گواهینامه داد&#8221;. سرش را می‌آورد تو. می‌گوید: &#8220;والا&#8221;.
روی شیشه‌ی عقب ماشین نوشته &#8220;السلام علیک ایتها الشهیدة المضروبه&#8221;.

]]></description>
		<link>http://mateel.ir/?p=92</link>
			</item>
	<item>
		<title>دخترانه ها</title>
		<description><![CDATA[۱
بچه دومش هم دختر بود .یکی برگشت و گفت :
- اشکال ندارد .دختر هم خوب است .
گفت : هم خوب نه .خیلی خوب است .
۲
 دوباره دختر زایید.اسمش را گذاشتند &#8220;ماه بس&#8221;.
۳
 باز هم دختر .همه گریه می کردندجز بابا که می خندید.


]]></description>
		<link>http://mateel.ir/?p=71</link>
			</item>
	<item>
		<title>سیگار</title>
		<description><![CDATA[
برای اولین بار سیگار خریدم . نمی خواستم مدیون راننده تاکسی شوم که پول خرد نداشت  .




]]></description>
		<link>http://mateel.ir/?p=69</link>
			</item>
	<item>
		<title>ساعت</title>
		<description><![CDATA[نمی دانم احمد-پسر دوساله ام- چه بلائی آورد سر ساعت شماته دار .هر چه گشتم ندیدمش .
*
امروز قبل از آفتاب می گفت : بابا آب می خوام . دیروز هم همین وقت بیدار شده بود و آب می خواست. دیگر دنبال ساعت نمی گردم .
]]></description>
		<link>http://mateel.ir/?p=67</link>
			</item>
</channel>
</rss>
