انصاف

باران تندتر شد . هفت هشت نفر خیس می شدند توی ایستگاه . تاکسی زرد رنگی پیچید .یکی دوید سمت تاکسی وگفت “دربست” . تاکسی رد شد .دومی گفت “دربست” . رد شد . زنی آرام چیزی گفت .تاکسی ایستاد . زن جلو نشست .تاکسی نرفت .مردی گفت “آزادی” .راننده سر تکان داد . دو نفر دیگر هم سوار شدند .تاکسی رفت .

One Response to “انصاف”

  1. هیاهو Says:

    دوست عزیز!
    داستانک، یا داستان خیلی کوتاه، ژانری است که همه اتفاق در عرصه زبان می‌افتد و نه یک مفهوم مثلا ناب. بنابر این به گمان من در این نوع داستان همه عناصر زبانی باید کارکدی بسیار قوی داشته باشند و ما نه تنها باید به تک تک کلمات بیندیشیم بلکه به رابطه آه‌ها با هم نیز اشراف داشته باشیم.
    من در همین نمونه بالا برایتان مثال می‌زنم.
    ۱) باران شدیدتر شده بود.
    آیا “شدید” صفت مناسبی است. نظرتان درباره‌ی “تندتر” چیست. من نمی‌گویم کدام بهتر است اما معتقدم نویسنده حتما باید به این دو صفت فکر کرده باشد و بعد یکی را انتخاب کند.
    ۲)هفت هشت نفر خیس می شدند توی ایستگاه.
    “خیس می‌شدند” یا “خیس شده بودند”، یا “حسابی خیس شده بودند”. و اینکه چه دلیلی باعث شد شما ارکان جمله را جابه جا کنید؟(“توی ایستگاه” را آخر جمله آوردید).
    ۳) “تاکسی زرد رنگی پیچید”. کجا پیچید؟ به کدام سمت؟
    ۴) “تاکسی رد شد”. آیا نمی‌شد فعل دیگری به جای “رد شد”ها نوشت؟
    ۵) “زنی سر کرد توی شیشه”. سر کرد توی شیشه؟!
    و …
    قصدم فقط یادآوری این نکته است که هرگاه داستانی می‌نویسیم باید مسئولیت تک تک کلمات آن را به عهده بگیریم و بتوانیم در هر دادگاهی! از آن‌ها دفاع کنیم. جهان داستان کوتاه جهان زبان است. و واحد این زبان “کلمه”.
    پیروز باشید.
    ——————
    ساما: با ۱و۵ موافقم و سعی کردم تصحیح کنم. ممنون

Leave a Reply