شش "یک خط" برای غزه
*
راه شیری چه خودنمایی می کند در آسمان غزه تاریک .
**
گفت : چه خبر؟ گفت: فتح و حماس افتاده اند به جان هم و اسرائیل به جان ما .
***
مرد گفت : می روم بیرون چیزی گیر بیاورم برای خوردن . هیچ وقت برنگشت .
****
به بچه هایش قول داده بود فردا برایشان غذایی جدید بپزد . نیمه شب آرام برگ درختان را می چید .
*****
وقتی آمد خانه کفش های خونی اش را زیر شیر آب گرفت . خیلی راحت می شست . برایش عادی شده بود .
******
از پشت شیشه ی دودی بنز قیافه اش معلوم نیست . عقالش را مرتب می کند . رادیو از غزه می گوید .هیچ احساسی ندارد این پادشاه همسایه . جز سیری و شکم درد .
Tags: جنایات اسرائیل, داستان کوتاه, داستانک, غزه, فتح و حماس, مینیمال
آذر ۲۰م, ۱۳۸۷ at ۹:۲۶ ب.ظ
برق قطع بود و شهر تاریک تنها خانه ای که نور داشت خانه ای بود که در آتش میسوخت..!
آذر ۲۵م, ۱۳۸۷ at ۲:۱۳ ب.ظ
و چه بی رحم شده اند این انسان ها. کجایی ای خداوند؟ لحظه ای از آن بالا به زمین بیا. ببین این موجودی را که در زمین رها کرده ای. آن که باید از درگاه خود می راندی شیطان نبود، انسان بود.
ای خدایی که حتی در طبقه هفتم آسمان نیز نمی یابمت. آدم را از بهشت بیرون راندی، تا چنین بر سر زمین بیاورد؟ آری، می دانستی چه آفریده ای. می دانستی چه بر سر بهشتت خواهد آورد …
آذر ۲۷م, ۱۳۸۷ at ۱:۴۳ ب.ظ
az pasokhetaan dar site “kherad garaii” lezzat bordam. besyar zibaa bood
آذر ۲۷م, ۱۳۸۷ at ۸:۲۲ ب.ظ
و برای این امت مسلمان(کدام اسلام؟! اسلامی که مرده ست؟!) چه ننگی بالاتر از اینکه زمانی امیرشان، کندن خلخال از پای یک دختر یهودی را در دایره حکومتش بر نمیتافت، اما امروز بخشی از همان امت، در ذمه یهودند!
آذر ۲۸م, ۱۳۸۷ at ۸:۱۱ ب.ظ
سلام درویش:
(خوش آمدی به صفحه جدید)
نقل مکان کردی وقتی غزه مسدوداست؟چطورنماندی
مرداد ۱۰م, ۱۳۸۹ at ۸:۰۰ ق.ظ
سلام عالی بود
به من هم سربزنید
خوشحال میشم