Tags: داستان کوتاه, داستانک, سیگار, مینیمال
This entry was posted on سه شنبه, آبان ۲۸م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۱۴ ق.ظ and is filed under ساما. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.
آخی. جدا زبونم بند اومد. نمیدونم چی بگم
[...] فرض کن با خوندن این مطلب کوتاه و زیبا یاد این پست افتادم! فرض کن! خوب گاهی واسه بچه ها سوال [...]
چه با انصاف
Name
Mail (will not be published)
Website
دی ۱م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۰۸ ق.ظ
آخی.
جدا زبونم بند اومد. نمیدونم چی بگم
دی ۱م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۵۰ ق.ظ
[...] فرض کن با خوندن این مطلب کوتاه و زیبا یاد این پست افتادم! فرض کن! خوب گاهی واسه بچه ها سوال [...]
دی ۱م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۲۵ ب.ظ
چه با انصاف