Posts Tagged ‘غزه’

شش "یک خط" برای غزه

چهارشنبه, آذر ۲۰م, ۱۳۸۷

*
راه شیری چه خودنمایی می کند در آسمان غزه تاریک .

**
گفت : چه خبر؟ گفت: فتح و حماس افتاده اند به جان هم و اسرائیل به جان ما .
***
مرد گفت : می روم بیرون چیزی گیر بیاورم برای خوردن . هیچ وقت برنگشت .
****
به بچه هایش قول داده بود فردا برایشان غذایی جدید بپزد . نیمه شب آرام برگ درختان را می چید .

*****
وقتی آمد خانه کفش های خونی اش را زیر شیر آب گرفت . خیلی راحت می شست . برایش عادی شده بود .

******
از پشت شیشه ی دودی بنز قیافه اش معلوم نیست . عقالش را مرتب می کند . رادیو از غزه می گوید .هیچ احساسی ندارد این پادشاه همسایه . جز  سیری و شکم درد .

هنوز خدا هست .

جمعه, آذر ۸م, ۱۳۸۷

مادر مریض شده بود . دارو نبود . مُرد . بابا رفته بود دنبال شیر خشک . نبود . برگشته بود . ترسیده بود پسرش بمیرد .

*
دخترش گریه نمی کرد . چشم باز نمی کرد و سینه های پرشیر راویه را نمی مکید .راویه گریه می کرد .گریه می کرد و پژمرده می شد .باید  خو می کرد به تنهایی . هفته ای می شد از مردش خبر نبود .

*
بابا پسرش  را داد راویه .تا شیر دهد .شاید فردا راویه و بابای پسر بروند مصر .آن جا غذا هست .امید هست .شاید این بچه زنده بماند . شاید روزی برگشتند غزه .